خط داستانی
در سال ۱۹۵۰، جوزف شاهد تسلط کمونیستها بر مجارستان زادگاهش است. او آنقدر جوان بود که درباره آن نظری ندارد، اما با وجود این تحت تاثیر قرار میگیرد. اکنون سال ۱۹۶۸ است و او جوانی است. وقتی تانکهای روسیه از روستا میگذرند تا جنبشهای آزادی را در پراگ خاموش کنند، او هر چه در توان دارد انجام میدهد تا با کسانی که در نهایت پیروز میشوند خوشرو باشد. این درام سیاسی به ظاهر کاوشی از فرصتطلبی است، اما منتقدان نمرههای پایینی در روشنگری ارائه دادهاند.