Mich dürstet
فیلم من تشنهام
اسپانیا ۱۹۳۶: با وجود پیروزی جبهه مردمی، هیچ چیز برای دهقانان تغییر نکرده است؛ اشراف همچنان آنها را سرکوب میکنند. پسر دهقان فقیر، پابلو، به مقابله برمیخیزد و دیگران را تشویق میکند تا حقوق خود را مطالبه کنند. اشراف فرار میکنند. دانشجویانی از مادرید میآیند و به جمعیت روستایی در دموکراتیزه کردن کمک میکنند. پابلو عاشق مگدالنا میشود و از او خواندن و نوشتن یاد میگیرد. وقتی فرانکو حمله خونین خود را به جمهوری جوان آغاز میکند، آنها با هم از روستا دفاع میکنند. وقتی مگدالنا در بمباران هواپیماهای آلمانی میمیرد، پابلو شروع به نفرت از آلمانیها میکند. با این حال، در کنار لشکرهای بینالمللی میجنگد و متوجه میشود که آلمانیهای دیگری نیز وجود دارند و آنها یک دشمن مشترک دارند.