جنایتکاری به نام وینسنت عاشق مونا دختر پلیس است. پدر مونا با فهمیدن شغل وینسنت او را به زندان میاندازد. پس از آزاد شدن، وینسنت با پیرمرد پروکسی به نام سیگی ملاقات میکند و در یک بازی پوکر مبلغی به دست میآورد که با سوءاستفاده از مونا استفاده میشود؛ اکنون سیگی یا شصت هزار مارک یا مونا را میخواهد و وینسنت در پی حفظ مونا و یافتن پول است.