پروفسور برشت، یک دانشمند مشهور، به طور وسواسگونهای در ویلای ایزولهاش آزمایش میکند. موضوع مطالعات او "مرگ ظاهری" است، با این نیت که بدن انسان در حالت کاتالپسی راحتتر درمان شود. او با همسرش لیسا و چند نفر دیگر زندگی میکند: برادر دوقلویش جرمانو؛ کاتیا، پیشخدمت؛ لایلو، دستیارش و دانشجوی جوانش ایرینا. پس از کشف رابطه برادرش با لیسا، برشت نقشهای برای کشتن جرمانو و گرفتن جای او میکشد. این شوک ایرینا را لال میکند. آزار برشت از لیسا به زودی او را دیوانه میکند، در حالی که لایلو، در اطراف ویلا سرگردان است و بیفایده سعی میکند کلید معما را پیدا کند. یک روانپزشک، لوئیس، به شدت معتقد است که دیوانگی لایلو ناشی از درد درونی اوست و به بهبودی او اطمینان دارد. اما او اشتباه میکند: زن دیوانه کاتیا را میکشد و سپس از پنجره خود را به پایین پرتاب میکند. برشت دوباره هویت خود را به دست میآورد، اما اعمال او عواقب تراژیکتری خواهد داشت...