وکو، یک خدمتکار جوان از شاهزاده کاتور، به همراه برادر و دوستانش به دنبال دختر دوک ونیز برای پسر شاهزاده میرود. آنها هفت هفته را به نوشیدن، فحشا و بدون فکر به هیچ چیز دیگری میگذرانند. و سپس، یک صبح، در حال دویدن در خیابانهای باریک قبل از ارتش، وکو به طور تصادفی شاهد نبرد بین شوالیهها و نگهبانان میشود. وکو به دست نگهبانان میافتد و در زندان میافتد. حتی بدون اینکه از قبل بداند که مالتی است، وکو در آستانه اعدام سوگند میخورد تا شوالیه حداقل کمی سرنوشت miserable خود را فریب دهد.