خط داستانی
ژان فلوری، یک مهندس جوان که یک موتور انقلابی برای شرکت موتور رویول طراحی کرده است، با ایمی والوا، یک خیاط که همسایهاش است، نامزد است. اما روزی این خانم جذاب توسط یک کلوب شب استخدام میشود و خود را به زندگی آسان پاریس میسپارد. به طوری که، برای ناراحتی ژان، او با او قطع رابطه میکند. اما با گذشت زمان، ایمی از سبک زندگی بیفایده و سطحی خود خسته میشود و به ژان برمیگردد.