خط داستانی
دسدمونا تنها زنی نبود که در مورد یک دستمال مشکل داشت. این مشکل برای ماری نیز پیش آمد. ماری عاشق بیل بود، که در مزرعه پدرش کار میکرد و مورد تحسین همه پسرها بود. شرتی یک روز از شهر با یک دستمال چهارخانه زیبا برگشت و آن را با افتخار دور گردنش گذاشت تا توجه بیل را جلب کند. دستمال به قدری جلب توجه میکرد که بیل آن را متوجه شد. یکی از پسرها آن را از گردن شرتی دزدید و روی میخ آویزان کرد، جایی که ماری آن را پیدا کرد. وقتی دید که دستمال جدید است، آن را دور گردن زیبا خود گذاشت، اما افسوس، بیل به او حسادت کرد و او را متهم کرد که آن را از شرتی قبول کرده است.