خط داستانی
کالیداس و سومان میرهاغا می خواهند پسر تنهاشان مانند سایر پسران جوان خوش بگذرانند اما او دویشنت که دشیانت نام دارد وفادار و پرهیزگار است و هر شب به عبادت میپردازد و از هر گونه گناهی به ویژه زنان پرهیز میکند. دشیانت تحت تأثیر پروفسور ویشوامیترا که در عشق خود ناکام مانده است، گروهی از جوانان مرد را آموزش داده و به آنان وعده عفت داده است. کالیداس او را به مانالی میفرستد تا با شاکونتالا آشنا شود و هر دو عاشق هم می شوند. وقتی به خانه باز می گردد قصد دارد با شاکونتالا ازدواج کند اما در می یابد که ویشوامیترا دست به ایجاد سوء تفاهم میان آنان زده تا شاکونتالا را به ازدواج با او وادار کند