خط داستانی
دوست اسمیت بارونی بسیار فقیر است. اسمیت و بارون به یک بال دعوت میشوند و بارون که لباس شب خودش را ندارد، لباس رسمی اسمیت را "قرض" میکند. او در حال لذت بردن از زندگیاش است که اسمیت به شدت عصبانی میرسد و بارون را به اتاقی میبرد و لباسها را از او میگیرد. بارون در وضعیت وحشتناکی قرار میگیرد و از اتاقی به اتاق دیگر فرار میکند، در حالی که مردم به مکانهای پنهانی او وارد میشوند. او سعی میکند صورتش را با دستمال پنهان کند و یک خانم او را در حالی که زیر تخت میپرد، میبیند. او با ترس فریاد میزند و فکر میکند که او یک دیوانه است و سپس بارون بیچاره در سرتاسر خانه تعقیب میشود. کسی برای پلیس تلفن میزند و آنها در دستگیری او کمک میکنند و او را میبرند.