خط داستانی
فرانصواز پس از پانزده سال با جک از هم می پاشد با سه فرزند خانه زیبا و شغل پرستاری در بیمارستان تنها می ماند فرانصواز به سرعت حاضر به پذیرش مسئولیت برای این وضعیت جدید نیست او شروع به بیرون رفتن می کند با زندگی در شب در مکان های تازه برای برخوردهای شانسی