خط داستانی
در بهار سال هزار و九صد و چهل و پنج، جنگ هنوز ادامه دارد اما در بلغارستان کمونیست ها قدرت را به دست گرفته اند. حاکمان جدید به دلایل منافع شخصی عدالت را اجرا می کنند. این آغاز دوران کمونیسم در بلغارستان است؛ فقر روحی، مصادره ها، نابودی روشنفکران. در این آشوب بازیگری که به سختی افتاده می خواهد با هر وسیله ای موقعیت اجتماعی اش را حفظ کند و ادعا می کند فعال کمونیست است و برای ورود به تئاتر حتی عکسی با سگ ژورکی دیتمروف را هم نشان می دهد، اما برای بقای خود مجبور به خیانت می شود.