خط داستانی
جمعی از نوجوانان بیقرار برای رهایی از فقر به دنبال راهی برای فراتر رفتن از زندگی میگردند. آنان در سالنهای دیسکو و کافهها درباره موتورسیکلتها، زنان، جامعه و غیره صحبت میکنند. برخی از آنان کار دارند و برخی دیگر دانشآموزند. روزی تصمیم میگیرند یکی از افراد ثروتمند را مورد سرقت قرار دهند تا بتوانند مقدار قابل توجهی پول به دست آورند. همه چیز خوب پیش میرود تا زمانی که با دستهای دیگر از جوانان روبرو میشوند و جنگی در خیابان آغاز میشود. همه دستگیر میشوند و آنجا شروع کابوس است... آنان به زندان کاریدالووس برده میشوند جایی که نگهبانی سادیستی با نام «خدا» آنها را دائما شکنجه میکند (با بازی نیکوس تساهگیریدیس که از این نقش لذت میبرد). فیلم به فساد و بیچارگی آنان میپردازد