خط داستانی
پس از اینکه فیلمساز مشهور هلندی یوهان ون در کوکن به او گفته می شود که سرطان پروستات دارد و فقط چند سال عمر باقیمانده است تصمیم می گیرد تعطیله طولانی ای را بگیرد در حالی که سفرهایش را فیلمبرداری می کند تا جهان آهسته تر از زندگی اش بدانند. او به کتماندو می رود جایی که با راهبان بودایی و یک زن درمانگر آشنا می شود که به زودی سعی می کند او را دارو کند او به بورکینافاسو و مالی و حاشیه صحرای صحرا و سایر مکان ها سفر می کند در همه جا تجربه جمع آوری می کند تا بقیه زندگی اش را قابل تحمل تر کند