گیان همسرش شوبها را به دوستش راسیک میسپارد و به سفر خارجی میرود. در غیاب او، شوبها و راسیک به هم علاقهمند میشوند و فرزندی به نام ایندرا به دنیا میآورند. سالها بعد، گیان بدون آگاهی از حقیقت بازمیگردد و بهطور ناخواسته ازدواج ایندرا را با پسر راسیک—نیمهبرادرش—ترتیب میدهد و زمینه را برای یک افشای دراماتیک و پیچیده از نظر اخلاقی فراهم میکند.