خط داستانی
کیشینچاند کارمند گمرک مستقر در بمبئی است. او مأمور نفوذ و افشای گروهی از قاچاقچیان و فروشندگان مواد مخدر است که توسط دو گانگستر به نام جگگان و آجی کومار رهبری می شوند. وقتی برادر آجی، ویجی، به خبرچینی پلیس تبدیل می شود، توسط آجی به ضرب گلوله کشته می شود و او هم پشیمان است و هم احساس گناه دارد از مصرف مواد در فرزندش. فرزندش در برابر مصرف مواد سقوط می کند و ویجی تصمیم می گیرد به پلیس اطلاع بدهد تا فعالیت خلافکاران پایان یابد. او به طور نسبتاً موثری موفق می شود، اما دخترش را ربوده و برای باج نگه می دارد. ویجی حاضر است علیه جگگان شهادت بدهد به شرطی که پلیس و کیشینچاند اول Rajni را پیدا کنند. سوال این است آیا کیشینچاند قادر است Rajni را قبل از جگگان و افرادش پیدا کند، و حتی اگر چنین شود، آیا آجی در دراز مدت دوام خواهد آورد، خصوصاً وقتی قاتل بیلا که هر مأموریت را شکست نداده را استخدام می کند تا در هر هزینه ای او را بکشد.