داستان از زمانی آغاز می شود که پیرمرد موصا مِلِری با پسرخوانده اش ابو و عروسش آمینه به روستایی آرام در کرالا می رسد. او در دعوی حقوقی همه ثروتش را از دست داده است. با وجود مشکلات شان خوشحالند تا این که صاحب مزرعه ثروتمند آمینه را نامزدی می کند. آمینه که دلش می شکند مجبور می شود ابو را طلاق دهد و به همسری دوم صاحب مزرعه در آید. بیست سال بعد آمینه تنهاست در حالی که پدرش هنوز در دعوی حقوقی فرو می رود، پسرش زندگی فاسدی پیش می گیرد و دخترش با راننده اش فرار می کند.