خط داستانی
کلِمان، کارآفرینی جوان، پدری شاد است: ازدواج کرده با آلس، و همچنین پدر خوشحال «پتی-بهخوشی» پسرش. با وجود سی سالگی، او نمیتواند بدون پدرش، پال، موسیقیدان و بیوه، زندگی کند و با او رابطهای بسیار نزدیک دارد. علاوه بر این رابطهٔ انحصاری، او همچنین به طور منظم از فرزندش نگهداری میکند. دو نکته که حسودی نسبت به آن در آلس ایجاد میکند. روزی «پتی-بهخوشی» در مراقبت پال از پدرش از پلهها سقوط میکند. در بیمارستان، جایی که کودک برای معاینهٔ اشعه ایکس میرود، کلمنت انتظار برای معاینات را نمیتواند تحمل کند و پدرش را به شدت سرزنش میکند. پس از این حادثه، خبر خوش این است که پتی-بهخوشی مشکل جدی ندارد و با آغوش والدینش خوشحال است. کلمنت آن زمان در مییابد که پدرش ناپدید شده است.