خط داستانی
گاوريلو زندگی روزمرگی یک جوان به ظاهر عادی را طی می کند اما تاریخ می خواند و به انجام کاری انقلابی واقعی فکر می کند او با نقش خیالی اش همذات پنداری می کند و نامش را از تاریخ برای خود بر می گزیند بعد از قاتل فرمان فِرَنز فردیناند مجکا در خلوتی خانه گلخانه ای به زندگی می پردازد و وسواس می بافد و گاهی از طریق دوچرخه به خیریه در شهر می برد روزی به طور اتفاقی می فهمد که بخشی از این کمک ها توسط رهبران برای پول های کلان به خارج کشور فروخته می شود در ناامیدی تصمیم می گیرد مقصران را کیفر دهد سپس با گاوريلو آشنا می شود و دو شورشی تنها برای اجرای نقشه خود با هم متحد می شوند