داستان دربارهٔ روحانیِ پدر فِریرا است که ناخواسته به شهودی برای تجاوز و قتل زنی روستا توسط مرد ثروتمند روستا، چاندولا لس ات، تبدیل میشود. پدر فِریرا به جرم جنایت به دام میافتد. در مدت حبس با برخی از همسلولیهایش دوست میشود. با آزادی از زندان، او و همبندان سابق خود تصمیم به انتقام از چاندولا لس ات میگیرند که اکنون یکی از ثروتمندترین جواهرفروشهای جهان است.