خط داستانی
این فیلم درباره عشق گامزه و هالدون است که با وجود تمام موانع ادامه دارد. گامزه و خواهر دوقلویش نازان، دانشجویان کنسرواتور هستند. آنها در این مدت به هالدون که با او آشنا میشوند، عاشق میشوند. اگرچه هالدون در ابتدا به گامزه علاقهمند است، اما بعداً با نازان ازدواج میکند. گامزه برای فراموش کردن عشقش، استانبول را ترک میکند. نازان، خسته از هالدون، با ممدوح رابطهای مخفی دارد. نازان در یک تصادف رانندگی در حین تلاش برای فرار به اروپا با ممدوح میمیرد. در همان روز، هالدون گامزه را به جای نازان میشناسد. گامزه سعی میکند حقیقت را توضیح دهد، اما هالدون از شنیدن او امتناع میکند. سالها بعد، آنها بچهای به نام هارون دارند. در همین حال، ممدوح از اروپا بازگشته و گامزه را به جای نازان اشتباه میگیرد و به دنبال او میرود. گامزه برای نجات خانوادهاش، موافقت میکند با ممدوح ملاقات کند تا همه چیز را توضیح دهد. وقتی هالدون در حین ملاقات وارد اتاق میشود، همه چیز را اشتباه میفهمد.