در حالی که پدرخوانده زیرزمینی، بابا، در حال مرگ است، از محافظ اصلی خود، بالراج، درخواست میکند تا از نیهال، پسر پدرخوانده، محافظت کند. سالها بعد، بالراج جوانی به نام راج را میبیند که با موفقیت در برابر یک باند تبهکار که در حال سرقت از یک زن بیپناه هستند، میایستد. بالراج تحت تأثیر مهارت راج، او را استخدام میکند تا از دخترش، کومال، مراقبت کند. کومال در ابتدا از این فرد معمولی متنفر است و بارها سعی میکند او را اخراج کند یا به ترک کار وادار کند، اما موفق نمیشود. به تدریج، او به راج احترام میگذارد و حتی شروع به عاشق شدن به او میکند. متأسفانه، راج قسم خورده است که انتقام یک تبهکار ناشناس را که به خواهرش حمله کرده، بگیرد. هدف نفرت راج چه کسی خواهد بود؟