ماریا در برقراری ارتباط با والدینش به دلیل رویکرد مصرفگرایانه و کور آنها با مشکلات زیادی مواجه است. او که از درامهای خانوادگی مداوم آسیب دیده و ناامیدیهای عشق اول را تجربه کرده است، تصمیم میگیرد به کوه برود و به یک خانه تعطیلات برود. در آنجا با یک معمار متکبر، یک معلم خجالتی، یک حقوقدان و یک خبرنگار خجالتی (همه آنها نمایندگان روشنفکری) آشنا میشود که تحت سلطه مدیر خانه تعطیلات و «مشکلات» او هستند. تسلیم ماریا به شورش علیه تسلیم بیروح و اطاعت گوسفندوار از کسانی که قدرت را در دست دارند، تبدیل میشود.