پس از برخی معاملات مشکوک، کارگزار بورس ساکارد مصمم است که خود را از گودال بیرون بکشد و اعتبار خود را بازگرداند. او به قدری بدنام است که هیچکس، حتی برادر خودش، نمیخواهد با او کاری داشته باشد. با این حال، او با وجود تمام موانع موفق میشود یک بانک تأسیس کند. با استفاده از مردان پوششی و دانش مخفی از روند جنگ، ساکارد سهام بانک را برای تأمین خواستههای ناپاک خود از سفتهبازی افزایش میدهد. متأسفانه، موفقیتهای کاذب به ندرت پایدار میمانند. مواد حفظ شده یک قطعه است.