خط داستانی
دختری یتیم از یک خانواده ثروتمند، با پدر افسرده و گوشهگیرش زندگی میکند و به توفیق، نویسندهای در دایره پدرش، علاقهمند میشود. او به او اعتماد میکند، اما توفیق از این اعتماد سوءاستفاده کرده و به او تعرض میکند، پول پدرش را میدزدد و فرار میکند. پدرش فقط دزدی پول را گزارش میدهد و تعرض به دخترش را گزارش نمیکند. دخترش به دنیا میآید و او متوجه میشود که بچهاش نابینا است و نمیتواند ببیند. او او را به زنی که میشناسد میسپارد تا از او مراقبت کند و با جوانی آشنا میشود که او را دوست دارد و از او خواستگاری میکند.