خط داستانی
ولگرد به دهکده کوچک و مزرعه پیر میآید، جایی که توئینون و فرانسوا کار میکنند. بر روی گوسفندها طاعون آمده و ولگرد در سفرهایش توقف میکند تا گوسفندها را درمان کند و عشق توئینون را به دست آورد. اما صدای جاده او را میخواند و او میرود و دختر را با دل شکسته تنها میگذارد. فرانسوا با او ازدواج میکند و فرزندشان، توئینه، به پسری نیرومند تبدیل میشود که عاشق دختر پیر است. پیر، با دانستن راز تولدش، از دادن رضایت خودداری میکند، اما دوباره ولگرد میآید و بار دیگر جادوهای عجیبش برای خوشبختی کار میکند، اما او به پسر تازه یافتهاش و خوشبختیای که به وجود آورده پشت میکند. صدای جاده باز خیلی قوی است.