Oben fährt der große Wagen
فیلم بالا، واگن بزرگ میرود
داستان دو جوان: آندریا و کریستیان، که به او کریشان میگویند. فیلم و ماجراجویی آنها زمانی آغاز میشود که وارد یک شهر قدیمی در کنار دریا میشوند: استرالزوند. این جوانان شگفتیهای زیادی را تجربه خواهند کرد و ماجراجویی واقعی، سفری برای کشف یکدیگر است؛ آنها میخواهند بفهمند چه چیزی دیگری را انگیزه میدهد، اهدافشان چیست و کدام ویژگیهای شخصیتی غالب است. این همچنین آنها را با گذشته روبرو میکند، به عنوان مثال زمانی که کریستین کوچک از درخت کبدسوس زلمانی خورد و توسط ملکه برفی لوئیز، که قلبی از سنگ داشت، رها شد. یا کریشان با آندریای کوچک ملاقات میکند، که همیشه به دمپیشانیهایش نیشگون میزد زیرا از دایی شیطونش آلبرت میترسید. اما حالا این دو به سمت حال و آینده متمایل شدهاند و رفتارشان نشان میدهد که عشق جوانشان پایدار خواهد بود.