در مناظری صلح آمیز میان جلگه های برنج، ایـدا جوان و بی دغدغه زندگی شکوهمند دارد. اما شب گروهی از مردان مسلح به خانه او یورش می برند و پدر و مادرش را می کشند. این مردان ادعا می کنند و ایـدا را به قتل پدر و مادرش متهم می کنند. سال ها می گذرد و ایـدا به زندان ملی می رسد. اما حادثه ای اتفاق می افتد و ایـدا فرار می کند. با نامی نو به نام مولاتا به دهکده بازمی گردد که مردم دیگر او را نمی شناسند. با بهره گیری از بدن خود به عنوان فریب، قصد انجام انتقام می کند