خط داستانی
رقابت سالیانهٔ کلام بیانیه در راه است و وردز استیل مطمئن است که پیروز میشود. او شاعری فوقالعاده با خلاقیت، عمق و اجراست. شاعران با استعداد دیگر وارد مسابقه میشوند، اما وردز مزیتی دارد… پدرش مالک کلوبی است که مسابقه در آن برگزار میشود. چگونه وردز میتواند بازنده باشد؟ او نمیتواند. او پیروز میشود. وقتی برنده شود، زنان بیشتری به او علاقهمند میشوند... زمانی که وی برنده میشود، شاعران همقطار به او احترام میگذارند... اما پیش از اینکه حتی شرکت کند، کسی قصد کشتن او را دارد. داستان با فاش شدن رازها پیش میرود و وردز در دفتر کارش کشته میشود. اما چه کسی او را کشته است و چرا؟ کارآگاهان به دنبال پاسخها و دلیل آن هستند. با وجود انگیزهها و مظنونان فراوان، چه قومی پول میخواست، چه بهدست آوردن احترام، تا پایان حدس میزنید. آیا این سرکش بزرگ میباشد؟ شاعری؟ بهترین دوست او؟ پدرش؟ صندوقدار؟ یا دوست دختر سابقش؟ همه دلایلی دارند اما کدامیک واقعاً خشمگین است و این را بیان میکند؟