خط داستانی
هدا با عمویش دکتر ابراهیم زندگی میکند که پس از مرگ والدینش به عنوان دخترش از او مراقبت میکند. هدا زندگی شادی با دوستانش دارد، از جمله عادل که میخواهد با او ازدواج کند. یک روز هدا از سردرد شدیدی رنج میبرد. و از آزمایشها مشخص میشود که او تومور مغزی دارد که باید برداشته شود، او شروع به فکر کردن میکند که آیا عشقهایی که دریافت میکند فقط به خاطر ترحم است.