خط داستانی
در شب کریسمس سال ۱۹۶۸، کلیر شش ساله که فرزند سرباز است، همزمان حقیقت سخت درباره سنتا کلاه و واقعیتهای جنگ را میآموزد. برادر بزرگترش میکی که آزارش میدهد به او میگوید سنتا واقعی نیست و پدر غایبشان در واقع در فاصلهای دور در جنگ ویتنام خدمت میکند.