خط داستانی
خسته از زندگی تنهایی با دو دختر بدون مادرش، جونز تصمیم میگیرد همسری برای خود انتخاب کند. او زنی جذاب است و دخترانش به راحتی او را به عنوان نامادری خود میپذیرند. چند ماه بعد، او به شدت به آنفولانزا مبتلا میشود. او یک بطری ویسکی به خانه میآورد و از همسرش میخواهد که برایش یک تدی داغ آماده کند.