رویای تنها ولئو این است که یک افسر پلیس شود. یک شب پس از صرف شام در رستورانی نزدیک ساحل، ولئو برای پرداخت صورتحساب میرود و دوستدخترش آشا را تنها میگذارد. در آن لحظه، یک افسر پلیس در کنار آشا مشروب مینوشد و ادرار میکند. آشا از این رفتار عصبانی میشود و او را سرزنش میکند. او سعی میکند به آشا تجاوز کند اما ولئو به شدت او را کتک میزند و بر روی صورتش زخمی میزند. از این موضوع عصبانی، او به دنبال انتقام از ولئو میافتد.