خط داستانی
فرد چرچ به دلیل بیماری به غرب میرود. پس از رسیدن، با کارل استاکدیل شریک میشود. چند روز پس از اینکه آنها به طلا میرسند، فرد دچار سرفههای شدید میشود و استاکدیل او را به کلبه میفرستد تا استراحت کند. با درک اینکه پایان نزدیک است، نامهای به مادر و خواهرش مینویسد و به آنها میگوید که به دره میرود و نگران نشوند اگر از او خبری نداشته باشند، زیرا شریکش هر هفته سهم او را برایشان ارسال خواهد کرد.