Hrubeš a Mareš jsou kamarádi do deště
فیلم هرابیش و مارهش دوستان باران
کارگردان اسلواکی کارپاتی به پراگ میآید تا شهرتی برای خود دست و پا کند. او همه دار و ندارش را با خود آورده زیرا نمیتواند دوباره در براتیسلاوا چهرهاش را نشان دهد. در عین حال، روی سقف ساختمانی در پانکرات، هرابیش و مارهش از طبقه هفدهم از پرتاب تقسیم میکنند در حالی که قصد تبدیل به حرفهایهای معتبر سینمایی و همچنین یافتن عشق دارند. در طرز رویداد، مادر بزرگ مارهش میمیرد، هرابیش از خانه با پدرش بیرون رانده میشود و یازدهمین بیمار با بیماریهای لاعلاج نمیمیرد. وکلات هرابیش با رئیس جمهور کلوس دیدار میکند و ژوزف مارهش در پی یافتن دوست دختر است، اما برای پول. در پایان، برق در ده دقیقه طولانی در سراسر پراگ۴ قطع میشود و کار کارپاتی در جشنواره فیلم جحلوا جایزهای میگیرد. در ده دقیقه آخر فیلم کل آسمان بارانی است و هواپیماها مانند ارواح بر فراز پراگ میچرخند.