خط داستانی
یک نویسنده جوان موفق کتابی را طراحی کرده است که ناشرانش را بسیار خوشحال کرده است، اما مشکل این است که او نمیتواند آن را بنویسد. او میداند که چه میخواهد بگوید و چگونه باید بگوید، اما از تماسگیرندگان که او را در موضوعات مختلف مزاحم میشوند، ناراحت است. در نهایت، در ناامیدی تصمیم میگیرد به بیابان برود، جایی که هیچکس نمیتواند او را اذیت کند. او یک جزیره کوچک به نام جزیره تنها دارد و به آنجا میرود و مصمم است تابستان را در تنهایی بگذراند و کارش را تمام کند.