خط داستانی
جوزف، پسری جوان همجنس گرا، هدفی تصادفی برای یک جرم نفرت میشود و به شدت کتک میخورد. او در دنیای خود پناه میگیرد و با شنیدن این خبر که به طور دائمی چشم خود را از دست داده است، ایمانش را از دست میدهد. در تلاشی محبتآمیز اما نادرست برای کمک به بازگرداندن زندگیاش، مادر جوزف و بهترین دوستش در تولد او هدیهای غیرمنتظره میدهند: دیدار رو در رو با مهاجم و فرصتی برای انتقام