خط داستانی
جمال کودکی ده ساله از پاکستان که به اشتباه از مرز هند و پاکستان عبور می کند و متحدی غیرمعمول در یک برهمن هندو به نام بلا پیدا می کند. سربازان هندی برای یافتن تروریستی که عبور کرده است به روستای بلا می ریزند. دخترخواهر بلا، رانی، اصرار دارد که نمی توانند وارد خانه هندوها شوند. با دست و پنجه نرم کردن بلا و رانی با عواقب پناه دادن به یک پاکستانی و تعصبات عمیق ضد مسلمانان، تنها امید جمال انسانیتی است که میان مردمانی با مرزهای مصنوعی از دیرباز جدا شده اند.