هنگام گشایش فیلم مهربان، فانتین لگلُو در خیابان پاریس در حال پیادهروی است و به مردی که او را دنبال میکند مشکوک میشود. به او میگوید ظاهراً عادی است اما فرصتی برای نوشیدن قهوه ندارد. وقتی او بهطور قانعکننده ای ادعا میکند که دنبال او نبوده، او عذرخواهی میکند و از او میخواهد قهوه بخورد. فانتین به ظاهری نسبتاً خوب میرسد؛ او به عنوان متخصص بیهوشی در یک بیمارستان روانی مجلل کار میکند و دوست پوندار علم میباشد که زندگی با او را دارد. اما بدون شک چیزی او را آزار میدهد. او در حال گشت و گذار در حالت حواس پرت است و اغلب هویت و نیتهای دیگران را اشتباه میگیرد. زمانی که میشل به او پیشنهاد ازدواج میدهد، او نیاز به زمانی برای هضم آن دارد تا پاسخ بدهد.