خط داستانی
وقتی در تپهها برای عکاسی راه میرود، تامی پیامی از دوستدخترش میگیرد که حواس او را پرت میکند و او را به پایین شیب تندی میاندازد. به بیمارستان برده میشود و به مدت طولانی بهبود مییابد اما هیچ کس نمیتواند بفهمد که با چه کسی باید تماس بگیرد - دوستدخترش نگران است. تلفن تامی توسط پسری جوان که در تپهها زندگی میکند پیدا میشود و با مشکل همجنسگرایی خود دست و پنجه نرم میکند. وقتی تلفن را پیدا میکند با پیامها به خیال اینکه مردی به او علاقهمند است، به ارتباط برقرار میپردازد. با این همه سردرگمی آیا در پایان همه چیز میتواند خوب شود؟