پس از درگذشت پسری جوان بر اثر مننژیت، نابوکو دیاره (یامهگو) به خاطر سنتی زنستیز محلی متهم میشود که روح او را خورده است. در حالی که این اتفاق میافتد، شوهرش احساس میکند دیاره در برابر ازدواج دخترشان مقاومت میکند و به همین دلیل با انتشار شایعهای خطرناک انتقام میگیرد که احتمالاً او را به قتل میرساند. به این ترتیب سرنوشت دیاره در اختیار پیر روستا میافتد. هنگامی که میفهمد باید به دادگاه برود، تصمیم میگیرد قبل از برگزاری دادگاه به شهر اطراف، اوآگادوغو، فرار کند. پس از ترک موفق روستا، سن او باعث کاهش سلامتیاش میشود در حالی که دخترش بزرگ میشود. مدتی بعد دخترش تصمیم میگیرد به اوآگادوغو سفر کند تا مادر گمشدهاش را بیابد. هنگامی که دوباره به هم پیوستند، سعی میکنند از جامعه پدرسالار فرار کنند.