این فیلم داستان مثلث عشقی بین زهرا، عمر و مرال را روایت میکند. زهرا خانوادهاش را در یک تصادف رانندگی از دست داده و جزیرهنشینان را خانوادهاش میداند. عمر، پسر مصطفی میوهفروش، عاشق مرال، دختر یک خانواده ثروتمند است. اما او معتقد است عشقش غیرممکن است و میخواهد خودکشی کند. درست زمانی که او در حال پرش از صخرهها به دریا پس از نوشتن یک نامه است، زهرا میرسد. او به او میگوید که باید عشقش را به او اعتراف کند. با شنیدن این موضوع، عمر با مرال صحبت میکند و رابطهشان آغاز میشود. زهرا، که بزرگترین حامی خوشبختی عمر و مرال است، خواستههای قلب خود را نادیده میگیرد.