دسامبر سال هزار و نهصد و نود و نه؛ فرانسه یکی از بزرگترین طوفانهای تاریخ خود را تجربه میکند. همانند بسیاری دیگر، جولی و همسرش کریستوفر از این ماجرا هزینه میپردازند. زوج از نیویورک به فرایند تعطیلات کریسمس با دوستان خود در فرانسه میروند. در راه، شاخه درختی روی جاده موجب سانحهای میشود. کریستوفر آسیب میبیند. جولی، در لباس شب، باید کمک بیابد. اما مکان خلوت است. پس از چند ساعت پیادهروی، سرانجام به دیدار تاماس، کشاورز تنها، میرسد. با وجود همه چیز علیه آنها، باید با هم همکاری کنند تا کریستوفر را نجات دهند