یک دلهرهٔ روانشناختی. پنج نفر ناهمسو و بیگانه در صبحگاهی عادی تاب میزنند از واحدهای خود به طبقات مختلف و وارد آسانسور میشوند. درهای پشت سر آخرین مسافر بسته میشود و آسانسور در حال پایین رفتن است. لحظهها میگذرند اما آسانسور متوقف نمیشود و احساس حرکت بیپایان پدیدار و پرورش مییابد. وحشت به ترس تبدیل میشود با هر دقیقهای که میگذرد، وضع از کنترل خارج میشود. قفسهٔ آسانسور به فضای بسته تبدیل میشود، به تلهای متحرک که هیچ فرار گریز ندارد. چگونه پنج نفر در چنین وضعیتی ناامید رفتار خواهند کرد؟ وجودشان از تردید و ترس مورد حمله قرار میگیرد و احساس بیتوفیری و ناامیدی به آنان چیره میشود در حالی که اطرافشان عادی به نام unreal تبدیل میشود. تا به حال تعجب کردهاید همراهانتان در آسانسور چه کسانی هستند؟ آیا واقعاً همانند ادعای خود هستند؟ یا شاید باید از آنها بترسید؟