خط داستانی
پس از مرگ همسرش، استویان توسط همروستاییانش به عنوان یک قدیس زنده اعلام میشود. آنها فکر میکنند خدا بر آنها رحم خواهد کرد و زندگی در روستایشان بهتر و شادتر خواهد شد. استویان در ابتدا از این موضوع خوشحال بود، به لقبش عادت کرد و به مشکلات و گناهان مردم گوش میداد. با این حال، او از این بار سنگین که رهایی از آن آسان نیست، خسته میشود.