خط داستانی
زمانی که فیلسوف بریتانیایی هارولد هیلیارد برای سخنرانی درباره سورد دیستلهلوژیک به ورشو سفر کرد، هیچ تصوری از این که به زودی درگیر جاسوسی بینالمللی خواهد شد، نداشت. در طول سفر، او سعی کرد چمدانی را که آن را متعلق به خود میدانست، باز کند. وقتی یک مسافر دیگر، یک لهستانی با دندانهای استیل ضد زنگ، به این موضوع اعتراض کرد، هیلیارد آن را به بیادبی نسبت داد، اما وقتی همان مرد او را دید که در هواپیما یک کت اشتباه را برمیدارد، هیلیارد متوجه شد که او به جاسوسی متهم شده است. مهمانی در فرودگاه برای استقبال از هیلیارد تنها به مأمور لهستانی این اطمینان را داد که سرویس مخفی بریتانیا اکنون مردان خود را با هوش فوقالعادهای انتخاب میکند. هیلیارد، که آثارش در انگلستان چندان شناخته شده نبود، از ستایشهای ناآشنا گرم شد اما از یقین ظاهری افراد ضد جاسوسی مبنی بر این که او یک مأمور بریتانیایی با نام رمز نهنگ است، سردش شد.