پسربچه ای کوچک و برادر عقب مانده اش به شدت تحت سلطه مادر پیر عبوس و خشمگین خود هستند. او با توهین، کتک و عدم توانایی در تهیه غذایی درست ترک نمی شود. رویکرد تلخ او نتیجه خلأ عظیم احساسی است که از وقتی پسر موفق تنها که به ارتش پیوست احساس می کند، به وجود آمده است. از آن روز به بعد دو پسر دیگر مجبورند با این مادر خشمگین کنار بیایند. هر شب صرفا پاستای همانند همیشگی و چسبناک سرو می شود. خوشبختانه پسر کوچک تر نقشه ای نوآورانه برای تغییر همه چیز به وجود می آورد.