خط داستانی
پام با ریکو که یک ایواتَن است آشنا میشود و تصمیم میگیرد زندگی پُر استرس شهری را ترک کند تا او را به باتانِس دنبال کند تا با والدینش، پسر و لیا، ازدواج کند. پام سعی میکند با شیوه زندگی ایواتان وفق پیدا کند اما از دریایی که ریکو آن را خیلی دوست دارد متنفر است. نفرت او از دریا زمانی که شوهرش، ریکو، در یک حادثه ماهیگیری میمیرد عمیقتر میشود و پام ویران میشود و تصمیم میگیرد به مانیلا بازگردد. اما وقتی متوجه میشود که دریا از شکست او میخندد، تصمیم میگیرد در باتانِس بماند تا با خانواده ریکو باشد. در یکی از سفرهایش به دریا، به طور اتفاقی با کائو کِن چُو، یک تایوانی، آشنا میشود که در طوفان او را نجات میدهد. هر چه بیشتر با هم وقت میگذرانند، علیرغم موانع زبانی و تفاوتهای فرهنگی، به یکدیگر دل میبندند.