ایبراهایم شاعر و روزنامه نگار است و به زودی از بیماری مهلکی می میرد. او شریک خائن خود، بدر را به چالش می طلبد تا سهمی برای زندگی بهتر همسرش پس از رفتنش بگیرد. شهاب، دزد حرفه ای که توسط رئیسش مجبور به انجام کار برای بدهی است، قصد ترک دنیای جنایت را دارد تا از خواهری کوچکش مراقبت کند. آن دو به طور تصادفی با هم روبه رو می شوند تا جهان را با چشم اندازهای متفاوتی ببینند.