به دلیل این که نمیتواند همراه پدر نظامی آلمانیاش در ماموریت بعدی در سومالی باشد، تِمِ نوجوان پانزده ساله مجبور میشود با مادربزرگش در جزیرهٔ آمروم در دریای شمال ساکن شود. در آنجا، کاپیتانِ خنکِ از برلین که به صورت جادویی به مشکلات جذب میشود، بهمحض اینکه شهرتش به عنوان عجیب و کنار گذاشتهشده از بین میرود، تبدیل به فردی معمولی میشود. تنها اریکِ چاق با وجود تمسخر و حملات از سوی گروه موجسوارهای اطراف ثروتمندِ لارس، کنار او میماند. وقتی تِم عاشق دخترِ زیبا، ویسِ، میشود، که همسرِ لارس است، درگیری بیتردید آغاز میشود.