خط داستانی
بیمار مبتلا به نازایی درمان شده در یک اتاق زیرزمینی تاریک و فرسوده بیدار میشود. یک سرم مایع نامعلوم را به بدنش پمپ میکند و دور سرش تاجی از سیمها قرار گرفته است. خاطرات آخرش او را به سمت بیمارستانی میبرد که پزشکان به تازگی بیماریش را کشف کرده بودند. او حتی فرصت نداشت به کسانی که به او نزدیک بودند درباره حکم مرگش خبر دهد تا اینکه اینجا افتاد. پشت دیوارها کسی کمین میکند و آیدن به زودی میفهمد که قاتلی روانپریش که به انجام آزمایشهای پزشکی غیراخلاقی میپردازد او را به بند کشیده است. اما این مرد برای او بیش از آنچه به چشم میخورد، پنهان دارد و آیدن به مرور زمان در مییابد که این آزمایش پزشکی سادیستیک به فرار باخت برای بقا از captor و بیماریاش به اندازه کافی طول میدهد تا با خانوادهاش خداحافظی کند.